تبليغاتX
JavadAkar.infO بهترین ها در - شعر سپید
درباره

سلام خیلی خوش آمدید .
در این مکان شما می توانید به دانلود بهترین نرم افزارها و بازی های موبایل و کامپیوتر ، فیلم و موزیک بپردازید . همچنین از مطالب آموزشی و انواع و اقسام ترفند ها و مطالب علمی آن استفاده کنید . لازم به ذکر است که این نرم افزارها گلچینی از تمام سایت ها می باشند .
در صورتی که شما علاقه دارید در این سایت همکاری کنید با ایمیل یا شماره ما تماس بگیرید .
هرگونه نقطه نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید .
امیدواریم از بودن در این سایت لذت و کمال استفاده را ببرید.

محمد جواد آکار

چت بامديـــــر

دوستان عزیزی که مایل به تبادل لینک لوگو یا بنر هستند هر کدام را که مایل هستید در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد . سپس از طریق نظرات یا چت به ما خبر دهید .

تبادل لینک :

بهترین ها در Www.JavadAkar.infO

کد بنر :

کد لوگو :

لوگو دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آمار


  Google PageRank Checker
شعر سپید

 آسانسور

اثر پگاه احمدی

 

 

از قیچی قوی ترم

وقتی که گربه های مادّه حرکت می کنند

نیاز ِ مهم تری به حس کردن ، به دست ، پوست ، نوشتن احساس می کنم  

مربّع ها را برمی دارم در هوای آزاد می گذارم

که مطمئن شوم چیزی

روی مرا نپوشانده ست .

                                                                      

ما تنها دو جعبه ایم که چیدِمان انسان درهواست

با یک خط کش می شود به هیچ چیز نپیوست .

وقتی چهاربخش ِ مساوی ، چهاربخش ِ مساوی ست ،

دیگر من وُ هوا چه جاذبه ای داشت ؟

 

وقتی همه در حال ِ تکان دادنند ،

پرچم معادله اش را از دست می دهد !

 

بله لطفا ،

نه اصلا ،

گاهی چرا !

 

شلوغ تر از شیشه ها

به جایی می رسم که می توانستم

خلوت هم در آن برای همیشه شکل بگیرم

راضی

وَ مثل ِ یک بُرِش [ چطور بگویم ] رُ لِت ،


   چقدر بی هیجان .

سگ هم بهتر با مُدام ، بازی می کند

پس اتفاق ِ مهم کدام بخش می افتاد ؟

 

بی شک بله !

می خواستم مطمئن شوم که مقداری از من زیر ِ پوستم رفته وَ دیگر برای همیشه بیرون نیامد از دیوار .

 

طبقه های اول

طبقه های پنجم

طبقه های دوم  

طبقه های دهم

 

باور می کنید این تمام ِ زندگی ام باشد

که روزی پنج دقیقه در واقعیت شرکت کنم ؟

 

مونولوگ

وَ خانه هایی که از بی نهایت شبیه نبودن ،

 درست عین هم اند

 

هِی چیز!

کم کم به این نتیجه رسیدن که تُو وَ بیرون ِ اتاق ، فرقی نمی کند ،

ترجیح ام را کمی عوض کرده ست

سیب های لبنان را برای همین انتخاب خریدم

وگرنه فرق ِ من که با فرقم زیاد فرقی نداشت

اصلا به جز طبقه های پنجم

طبقه های دوم

طبقه های اول

وَ طبقه های دهم  

هیچ ساعت ِ چهاری با ساعت ِ 4 ، یکی بود .

 

سعی می کردم

از تو دایره ای بسازم که ساعتم را بیرون بیندازد

وَ به تعریف ِ تازه ای از زمان برسد

اما حرکت

که عقربه ها را محکم کرده بود

مدام ، یادآوری می کرد :

تاریخ از 4، گذشته ست .

 

بنابراین ،

طبقه های اول

طبقه های پنجم

طبقه های دوم

وَ طبقه های دهم

که مثل من به مس نمی چسبد

بالا می رود که با مُچ ِ دستش پیش رفته باشد

یا دیرش می شود یا فکر می کند زود است

اما [ دقت کرده اید ] همیشه به 4 ، 5 ، 6  وَ 7  نیاز داشت که حرکت خود را حس کند ؟

[ ساعت را عرض می کنم ]   

        

[ می بینی که شعر، 

دیگر برای من ضرورت نیست ، جوری بیان ضد ّ واقعی ِ واقعیت است ]

 

بنابراین              

من که از " مالِنا " * هم احمق ترم

از " مالِنا " هم احمق ترم !               

از " مالِنا " هم همچنین!

از گرامافون هم متشکرم

به ویژه از " ناصرالدین شاه ? اکتور ِ سینما ? " !

 

روزنامه ها را هم دنبال می کنم ، ورق زده ام

نامه هایی را هم که به روز نیست ، همین طور .

___________________________________

  * شخصیت ِ اصلی ِ فیلمی به همین نام از جوزپه تورناتوره

 

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | شعر |

تبليغات