مرد می رفت و با خود هیجان را می برد
جاده ها از سفری تلخ خبر می دادند
سفری تلخ ، دو چشم نگران را می برد
دست بی مرد در آغوش زمین می افتاد
مرد بی دست ولیکن ، چمدان را می برد
...
نیزه ها از سه جهت ، هلهله سر میدادند
روح شیطانی دنیا نوسان را می برد
...
نام عباس که بر علقمه جاری می شد
از دل هر کلمه ، سر بیان را می برد
نويسنده : M.J.A |
لینک ثابت |
موضوع : شعر |
| ادامه مطلب






